حرفهای یادگاری با پسرم
سپهرم، مامان جان خیلی خوشحالم که عمه هات و مامان بزرگ و بابابزرگ و عموت دوستت دارن.
چون اصلا فکر نمیکردم اینقد واسشون مهم باشی.
ولی به خودم می بالم از اینکه می بینم عاشقت هستن هر روز بهم میگن نبرمت خونه مادر جون (مامان خودم) و بیارمش پیش اونا.
راستی 3 روز پیش عمو محمد اومد خونمون و کلی اسباب بازی واست آورد. خونه سازی 200 تیکه - چادر- سه چرخه
که البته ما سه چرخه رو بهش پس دادیم و گفتیم واسه تولدت بیارتش. چون الان نیازت نمیشه و قد کوچیک و پاهای قشنگت هنوز توانایی پایدون زدن ندارن.
ایشالا چادر رو که باز کردیم حتماً عکسش رو هم میزارم واست.
خلاصه اینکه واسه همه عزیزی.
تا یادم نرفته بگم خاله ریحانه رو هم خیلی دوست داری. چون وقتی اونجایی همش نگاه خاله میکنی و بهش میخندی و طوری باهاش درد و دل میکنی که فقط خودت متوجه میشی.
.gif)
اینم عکس مامان بزرگ و بابا بزرگه بابات که با اولین نتیجه اشون (که تو باشی) عکس گرفتن.اونا هم خیلی دوستت دارن به خصوص باباجون که میگن عاشق پسره.
این عکسو خیلی دوست دارم.
.gif)

.gif)


حرفهای یادگاری با پسرم
